محمد حسن پوره ؛ معلم بازنشسته و فعال صنفی
خونها ریخته شد
بر دامانِ شترکوه،
در پهنهی دشتی لالهگون.
“از خونِ جوانانِ وطن، لاله دمید”
از لالهی واژگونِ شترکوه،
ز قامتِ جوانانِ وطن، جوانانِ شهر.
خونها چکیده .
#ازنا، ز نو سرود ، سرود رهایی را ،
رهایی ز چنگِ اختاپوسِ
ظلم، فساد و فقر
چپاول و غارت .
هوای شترکوه و دشتِ فراخش،
هوایِ ایستادگی و رهاییست.
شترکوه عزادار است،
در سوگِ چهار جوانش؛
وهاب، مصطفی، شایان،
و احمدرضایش .
سرودِ رهایی شهر ،
فورانِ خشمِ سالیانِ خفته در گلوست .
در گلویِ مردمانی
زیرِ بارِ جور و ستم و تزویر و نیرنگ .
لاله خون شد،
شهر غرقِ خون شد،
ز شلیکِ دژخیمِ ستمگر،
شرارهی خشم شعلهور شد،
شهر غرقِ خون شد.
صداها یکی شدند:
“فقر، فساد، گرونی
میریم تا سرنگونی.”
صفیرِ گلوله ز لولهی جور
زوزه کشید،
بر دلی آکنده از مهرِ مامِ وطن.
شایان غرقِ خون شد.
صداها رساتر شدند:
«دیکتاتور! حیا کن، مملکتو رها کن!»
ساچمهها بر اندامِ جوانی ساکن شد،
وهاب غرقِ خون شد.
صداها رساتر و کوبنده تر شد :
«ایران را پس میگیریم!»
جلادان نشانه رفتند
قامتِ نوجوانی را،
مصطفی غرقِ خون شد.
صداها همصدا شد،
«یا مرگ یا رهایی!»
تفنگداران به صف شدند،
وکیلی غرقِ خون شد.
صداها فریاد شدند ،
غرّا و خروشان،
چون رعد در طوفان؛
“مرگ بر دیکتاتور ”
گلوله بوسید تارکِ جوانی دیگر را،
رضا غرقِ خون شد.
جوانان برنای وطن ، دلیر مردان
بزمگاه شما ، رزمگاه عشق وطن
رزمگاه شما ، شانه ضحاک وطن
۱۲ دی ۱۴۰۴ ،در سوگ جوانان عزیز ازنایی،
۱۲ دی ۱۴۰۴ ،در سوگ جوانان عزیز ازنایی،
شایان اسدالهی
مصطفی فلاحی
وهاب قائدی
احمد رضا امانی
در سیل خروشان مردم ، باشلیک دژخیم به شهادت رسیدند .
زنده یاد شایان اسدالهی سال ۸۷ دانش آموزم در رشته مکانیک در هنرستان فنی ۷ تیر شهرستان ازنا بود ، یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد .
