ليدا اسماعيلى
آنچه اين روزها درخیابانها، ،بيمارستان ها و دانشگاهها میگذرد،نمایش عریانی است از ظلم بر آحاد مردم که هیچ ریایی و هیچ قلبی از واقعیت، قادر به تفسیری پذیرا از این حجم قساوت، برای هواداران نظام را هم در پی ندارد.اعمال عریان خشونت حكومتى در این ابعاد وسیع و گسترده، نقض سیستماتیک حقوق بشر و تخطی آشکار از اصول بدیهی حاکمیت قانون است.
اعتراض مدنی، حق بنیادین و غیرقابل سلب هرجامعه ى پويا ست. این حق در صورت ادا شدن نیز، محصول لطف و مرحمت حاکمان نیست، بلکه براساس کرامت ذاتى انسان و اصول بدیهی حکمرانی مسئولانه و مدرن، اقتضای رعایت آن را برای حکومت ها الزام آور کرده است، اما حاکمیت کنونی در ادوار مختلف به نقض متعدد این حقوق انسانی پرداخته است.نسل جوان ایران، بهویژه دانشآموزان، با اتکا به همین حق بدیهی، خواستار آیندهای روشن ،عدالت محور، آزاد و انسانی هستند؛ آیندهای که برای تحقق آن ابتدا باید صدای آنها شنیده شود و گفتمان سیاسی و مدیریتی متناسب با مطالبات آنها انتخاب شود و پاسخ خواسته های آنها با منطق داده شود، نه که اراده حذف آن مطالبات و خواسته های به حق در دستور کار موافقان همیشگی سرکوب در راستای پاک کردن صورت مسئله ی بحران های متعدد نهاد قدرت،قرار گیرد و علی رغم شکست این باطل اندیشی، همچنان به استمرار آن اصرار ورزیده شود.
امری که دهه هاست تعارض بیشتر نسل جوان و حاکمیت ایدئولوژیک را در اوج ترین نقطه خود فراهم اورده است.
سركوب و بازداشتهای وسیع و گسترده در همهٔ شهرهای ایران، با تمرکز ویژه بر دانشآموزان معترض، لكه ى ننگی بر کارنامه حاکمیتی ست که مشروعیت خویش را با توسل به قهر، امنیتیسازی فضای جامعه و ارعاب نسل آینده، به شدت خدشه دار کرده است. بازداشت کودکان و نوجوانانی که صرفاً از حق طبیعی خويش برای اعتراض مسالمتآمیز بهره بردهاند،اقدامی مذموم، غیرقابل توجیه و مصداق روشن کودکآزاری حكومتى ست. این رفتار، نه تنها ناقض قوانین داخلی و تعهدات بینالمللی ست، بلکه تعرض مستقیم به کرامت انسانی و آینده ى جامعه محسوب میشود.
اكنون وظيفه تاريخى و ماهوى هر معلم ايرانى ست كه اين بيداد آشكار بر مردم ايران به ويژه بازداشت دانش آموزان عزيز اين مرز وبوم را تاب نياورد و ساكت ننشيند.
امروز سكوت هر معلم، براين شقاوت حكومتى،تيشه برتارك جنبش آزادیخواهی درایران است .
هفدهم دى ماه ١٤٠٤
