✍احمد حیدری( معلم بازنشسته )
از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردمِ بی درد ، ندانی که چه دردیست!
چرا نمی میرید؟ چطور می شود که آدمی به درجه ای از بی عاری می رسد که می داند مسبّب فلاکت و مصیبت است و از غصه نمی میرد؟ فطرت هر انسان به حق و راستی گراینده است؛ پس چرا نمی میرید؟ این حجم از وقاحت و بی کفایتی و فرومایگی و تزویر و دروغ و اهرمن خویی را چطور در خیک وجودتان جا می دهید که ترکیدن روی نمی دهد؟
گفته اید و می گویید : آموزش و پرورش خیلی برایتان مهم است
می گویید معلمی شغلی نیست که افراد مشکل دار و منحرف عهده دارش شوند.گفته اید هرکس ناراضیست برود،نمانَد.گفتید کسی که دنبال کسب درآمد است سراغ این شغل مقدس نیاید.افاضه فرمودید مگر نمی دانستید حقوق معلمی کم است؟ حالا که آمده اید شکوه و گلایه نکنید.شما و امثال شما آخرین کسانی هستید که حق دارند چنین اباطیلی ببافانند.شما هرگز تصوری از امکان زندگی با حقوق ۱۸ میلیونی و کمتر و بیشترش ندارید.همه آنانی که به شغلی روی می آورند برای پیشرفت و سازندگی و بهبود می آیند نه تحمل و سازگاری با وخامت. آشی که بار گذاشتید آن قدر شور شد که طلّآب حوزه نیز نتوانستند پای سفره بنشینند.خیال می کردند که معلمی چیزی شبیه روضه خوانی و منبرگردانی است ،که چند خطی ذکر مصیبت کنی و متکلم وحده باشی و فی المجلس پاکتت را بگیری و بروی به منبر و هیئت بعدی.اداره کردن یک کلاس درس و آموزش دادن به کودکان و نوجوانان، نه کاریست خُرد.
حضرات مسئول!
ای متولیان امور!
آموزش و پرورش ،امروز بیمار نیست،محتضری است که جسمی زنده دارد و کارکردی نزدیک به هیچ.زندگی نباتی ،زندگی نیست.
چرا در میان شما دل سوزانی نیستند که برای وطن و مردمش خون بگریند؟فریاد بزنند،فاش بگویند که این طور نمی شود ادامه داد.از کدام بحران بی خبرید؟ چه چیز را نمی دانید و نمی بینید؟ حمدلله که همه تان دکترید.چطور حساب ساده جمع و تفریق نمی دانید؟ با ۲۰ میلیون تومان چطور می شود گذراند؟ موج استعفای معلمان جوان را نمی بینید؟ کسی توضیحی ندارد؟ رها کنید عادت بی مزه و لوث شده تان را که “این هم ناشی از تحریکات دشمن است” .
چه کنیم و چه بگوییم و چطور گلایه کنیم که ” دشمن” و ” فریب خورده”نامیده نشویم؟
ای کاسبان که ردای مسئولیت های کلان آموزش و پرورش پوشیده اید،درک می کنیم که برکت رزق شما در گرو بحران سازی است اما بدانید که اگر این تُنگ بلورین بشکند همه نابود خواهیم شد.
بیشتر مشکلات نهاد آموزش و پرورش ناشی از بی شعوری گردانندگان رده بالاست.همه دخیلند.آنقدر ویران کردید و نساختید که شد آنچه شد.
شما بگویید معلم بازنشسته ای که ۳۰ میلیون و کمتر و شاید کمی بیشتر دریافتی ماهانه دارد چه کند؟ با بیمه ای که جز توهین و تحقیر معنایی ندارد چه کند؟ با بیماری هایش چه کند؟
معلمانی که صاحبان اصلی صندوق کذایی ذخیره فرهنگیان هستند اما هیچ عوایدی از آن ندارند و هرچه فریاد می زنند پاسخی نمی گیرند چه کنند؟
ما زیاده خواه نیستیم.سپرده هایی که از محل کسورات معلمان جمع آوری شده است و می شود سرمایه هنگفتی شد که هیچ نمی دانیم کجاست و چطور مدیریت می شود و چرا نباید در اختیار خود معلمان باشد.این گره را چه کسی،کدام نهاد،کدام قوّه بازکند؟ این یعنی بن بست .ولی شما می گویید در جمهوری اسلامی بن بست وجود ندارد.
آقایان انقلابی،حضرات مسئول،ایران ملک شخصی شما نیست.چرا نمی فهمید که زمانه عوض شده است؟ چرا نمی خواهید بپذیرید که آن نسلی که از همه جا و همه چیز بی خبر بود جای خود را به نسلی داده است که لحظه لحظه را رصد می کند.ساده و فریب خوار نیست.گوش به فرمان و لال نیست.پذیرنده بی چون و چرا و مجری منویات نیست.برای اداره کردن امروز جامعه، روش های کهنه به کار نمی آیند.
بهترین و دل سوزترین معلمان را زندانی کردید،اخراج کردید،آزار دادید،تهدید نمودید.که چطور بشود؟ که دیگران حساب کار دستشان بیاید و دست به سینه بنشینند و بسوزند و بسازند؟ آرمان های انقلابتان این بود؟ مملکت را فساد برداشته و شما به جای بستن سوراخ های نفوذ و رانت و اختلاس ،به جان معلم افتاده اید؟
واقعا چرا نمی میرید؟
معلمان دهه هاست با تحمل انواع هزینه ها و ظلم ها ،با درک شرایط کشور،با مدارا،با ادبیات نجیبانه،با مدنی ترین روش های ممکن خواسته هاشان را بازگو کرده اند.چرا نمی شنوید؟ چطور نابودی نظام آموزش،و پرورش را نمی بینید؟
کار،آنقدر خراب شده است که هر اظهار نظری می کنید برای مردم قابل باور نیست.اعتمادی وجود ندارد.و هیچ چیز بدتر ازین نیست.ما با زبان منطق و قانون سخن گفتیم و شما نشنیدید.ذکر مصادیق برای نشانه های نابودی آموزش و پرورش،پیش تر انجام شده است.بسیار گفته ایم.
فقر بیداد می کند.گرانی افسار پاره کرده است. آقایان بی غیرت دست اندرکار،از خانه و محله و شهرتان کمی دور شوید.همه ی ایران را ببینید.زندگی برای همه جان فرسا شده است.اکثریت ملت ایران خسته اند.
معلم با این حقوق توهین آمیز نمی تواند ادامه دهد.تجربه تاریخ نشان می دهد که اینطور کار پیش نرفته است.سعادت حاصل نشده است.مدرسه فقط یک چهار دیواری چند کلاسه و تخته و نیمکت و عده ای دانش آموز و معلم نیست.مدرسه روح لازم دارد.شوق نیاز دارد.امنیت می خواهد.شما درکی از این چیزها ندارید.
وای بر جامعه و کشوری که مردمش به این فکر کنند که شاید اصولا نیازی به فرستادن فرزندانشان به مدرسه نباشد.
اگر می فهمیدید باید از شرم می مردید.
چرا نمی میرید؟
