از بلوط‌های زاگرس تا زبان فارسی؛ ریشه‌های گوناگون، همدلی ایرانی

      دیدگاه‌ها برای از بلوط‌های زاگرس تا زبان فارسی؛ ریشه‌های گوناگون، همدلی ایرانی بسته هستند

✍ بهنام محمدی /فعال صنفی معلمان فارس

من یک کُردم؛ فرزند زاگرس و ساکن سرزمین فارس. زبان مادری من فارسی نیست، اما فارسی را دوست دارم؛ زبانی که در شعر سعدی و حافظ، در شکوه شاهنامه‌ی فردوسی و در شور و اندیشه‌ی مولانا، پنجره‌ای به سوی زیبایی‌های فرهنگ و اندیشه‌ی این سرزمین گشوده است.
من باور دارم ایران برای آنکه خانه‌ی مشترک همه‌ی ما باشد، به زبانی نیاز دارد که بتواند مردمانش را به هم پیوند دهد؛ زبانی برای گفت‌وگو، آموزش، انتقال دانش و آشنایی با فرهنگ‌های گوناگون. فارسی می‌تواند چنین جایگاهی داشته باشد؛ نه به‌عنوان زبانی برای برتری بر دیگر زبان‌ها، بلکه به‌عنوان پلی برای نزدیک‌تر شدن دل‌ها و اندیشه‌ها.

اما زیبایی ایران فقط در زبان فارسی نیست؛ در رنگارنگی مردمانش، در موسیقی و شعر و لباس‌های محلی، در نام‌هایی که نسل به نسل منتقل شده‌اند و در خاطرات مشترکی است که از کوهستان‌های زاگرس تا دشت‌های خراسان و سواحل جنوب امتداد دارند.
کافی است به نام فرزندان این سرزمین نگاه کنیم. در میان خانواده‌های فارسی‌زبان نیز نام‌های ریشه‌دار و زیبای کُردی، لُری و ترکی فراوان به چشم می‌خورد؛ نام‌هایی همچون سوران، آیهان، مارتیا و نام‌های دلنشین لُری که هرکدام می‌توانند حامل بخشی از خاطره، فرهنگ و زیبایی یک قوم باشند. این نام‌ها یادآور آن‌اند که مرزهای فرهنگی همیشه دیوارهایی بلند و نفوذناپذیر نیستند؛ گاهی یک نام، بی‌آنکه صاحبش از ریشه‌ی زبانی آن آگاه باشد، پلی از محبت و آشنایی میان فرهنگ‌ها می‌سازد.
چه زیباست وقتی پدر و مادری فارس‌زبان، نامی کُردی یا لُری برای فرزندشان برمی‌گزینند؛ یا خانواده‌ای تُرک، نامی فارسی را دوست می‌دارد. این انتخاب‌ها لزوماً به معنای کنار گذاشتن هویت خود نیست؛ می‌تواند نشانه‌ی آن باشد که زیبایی، وقتی با دل آدمی سخن می‌گوید، از مرزهای قومی عبور می‌کند.

من به‌عنوان یک کُورد، به زبان و هویتخود افتخار می‌کنم و در همان حال،زبان فارسی را سرمایه‌ای ارزشمند برای ارتباط میان اقوام ایران می‌دانم. دوست دارم فرزندان این سرزمین فارسی را به‌خوبی بیاموزند تا بتوانند با یکدیگر سخن بگویند، از ادبیات و دانش بهره ببرند و زیبایی‌های فرهنگ یکدیگر را بهتر بشناسند.
در عین حال، باور دارم که زبان مشترک نباید به معنای فراموشی زبان مادری باشد. کودک کُرد، لُر، تُرک، بلوچ، عرب، گیلک یا ترکمن نیز حق دارد زبان و میراث فرهنگی خانواده‌اش را بشناسد و بیاموزد. تقویت زبان فارسی و پاسداشت زبان‌های مادری، اگر با برنامه‌ریزی درست و احترام متقابل همراه باشد، لزوماً در تضاد با یکدیگر نیستند.
من فارسی را دوست دارم، اما نمی‌خواهم این دوست داشتن به معنای نادیده گرفتن زبان مادری خودم یا دیگران باشد. می‌خواهم فارسی زبان پیوند ما باشد؛ زبانی که به کمک آن از زیبایی‌های فرهنگ کُردی، دلاوری‌ها و نغمه‌های لُری، ادبیات و موسیقی ترکی، فرهنگ غنی بلوچ‌ها و میراث دیگر اقوام برای هم بگوییم و از یکدیگر بیاموزیم.
شناسنامه‌ی من در طبیعت زاگرس، بلوط است؛ درختی با ریشه‌های عمیق و شاخه‌هایی گشوده. بلوط برای استوار ماندن نیازی به خشکاندن درختان دیگر ندارد. من نیز ایرانی را دوست دارم که در آن زبان فارسی شکوفا باشد و زبان‌های دیگر نیز مجال بالیدن داشته باشند.
بیایید به‌جای آنکه از یکدیگر بخواهیم شبیه هم باشیم، یاد بگیریم تفاوت‌های یکدیگر را بشناسیم و محترم بشماریم. بگذارید فارسی، زبان گفت‌وگوی ما باشد و زبان‌های مادری‌مان، گنجینه‌هایی که هرگز از یاد نمی‌بریم.

من کُردم، ساکن سرزمین فارس؛ به بلوط‌های زاگرس می‌بالم، از سعدی و حافظ می‌آموزم و به زیبایی نام‌ها و فرهنگ همه‌ی اقوام ایران‌زمین احترام می‌گذارم.
ریشه‌هایمان متفاوت، زبان‌هایمان رنگارنگ و خانه‌مان مشترک است؛ ایران زمانی زیباتر است که هیچ‌کس برای نزدیک شدن به دیگری، مجبور به دور شدن از خویشتن نباشد.

آموزش زبان مادری طبق قانون اساسی حق تمام اقوام ایرانی ست