چطور اعتراض سیاسی در عصر پسااینترنت تغییر کرده است؟ اگر نسلهای پیشین از طریق عضویت در اتحادیهها و احزاب وارد میدان میشدند، امروز جوانان با یک هشتگ یا توییت میتوانند توجه جهانیان را جلب کنند؛ همانطور که جنبش اشغال والاستریت یا بهار عربی نشان داد.
الکساندرا سِگربرگ و ویلیام لنس بنت، دو استاد علوم سیاسی، برای توضیح این تغییر، مفهوم «کنش اتصالی» را در برابر «کنش جمعی» قرار میدهند. در مدل کلاسیک کنش جمعی، سازمانهای مدنی و سیاسی با ساختارهای مشخص، هویتهای جمعی میساختند، منابع را مدیریت میکردند و افراد را به مشارکت در حرکتهای اعتراضی فرا میخواندند. اما در منطق کنش اتصالی، سازماندهی نه از دل نهادهای رسمی بلکه از طریق شبکههای اجتماعی و روایتهای شخصی کاربران شکل میگیرد.
ویژگی محوری کنش اتصالی این است که افراد بدون نیاز به عضویت یا تبعیت از ایدئولوژی خاص، دغدغههای شخصی خود را به زبان خودشان بیان میکنند. این بیان فردی، در کنار بیانهای دیگر، به یک اعتراض عمومی بدل میشود. شعار «من جزو ۹۹ درصد هستم» در جنبش والاستریت نمونهای بارز است: هر کس تجربه و روایت خاص خود را داشت، اما همه به یک مطالبه مشترک رسیدند.
برای درک تفاوت، سگربرگ و بنت دو نمونه را مقایسه میکنند. نخست، کمپین «مردم را در اولویت بگذارید» در واکنش به نشست گروه ۲۰ در لندن. این کمپین بر اساس الگوی کلاسیک کنش جمعی پیش رفت: بیش از ۱۶۰ سازمان مردمنهاد و اتحادیهی کارگری با هماهنگی کامل، راهپیمایی بزرگی را در لندن شکل دادند. انسجام نمادین، رهبری روشن و پوشش رسانهای گسترده، آن را به مثالی از کنش جمعی تبدیل کرد.
در مقابل، جنبش خشمگینان اسپانیا در ۲۰۱۱ نمونهای از کنش اتصالی بود. این جنبش نه به احزاب و اتحادیهها متکی بود و نه به رهبری مرکزی. هشتگها، پیامهای آنلاین و روایتهای فردی جوانان، میلیونها نفر را به خیابان کشاند. برخلاف اعتراضات لندن که مطالبهای مشخص را به رهبران گروه ۲۰ منتقل میکرد، خشمگینان به دنبال بیان مستقیم و شخصی نارضایتی بودند. اینجا سیاست از پیوند روایتهای فردی در شبکههای اجتماعی جان گرفت. این تحول پیامدهای مهمی دارد:
– نخست، سرعت و دامنهی انتشار پیامها بسیار بیشتر شده است؛ یک توییت میتواند ظرف چند ساعت به خبر جهانی تبدیل شود.
– دوم، انعطافپذیری جنبشها افزایش یافته است: هر فرد میتواند موضوعی را به سبک زندگی یا دغدغه شخصی خود پیوند بزند. سوم، رسانههای جریان اصلی ناگزیر شدهاند شبکههای اجتماعی را بهعنوان منبع پوشش دهند.
از منظر نظری، کنش جمعی بر این فرض استوار بود که افراد به خودی خود انگیزهای برای مشارکت ندارند و بدون سازماندهی دچار «معضل مفتسواری» میشوند، یعنی با خودشان حساب میکنند اگر میتوان بدون مشارکت از منافع بهرهمند شد، مشارکت نکردن مقرونبهصرفهتر است. بنابراین نهادهای رسمی لازم بودند تا با هدایت، پاداش یا اجبار، افراد را درگیر کنند. اما در منطق کنش اتصالی، خود شبکهها نقش سازماندهنده دارند: کافی است فرد احساس کند موضوعی برایش مهم است و آن را به زبان خود بیان کند. پیوستن به کمپین میتواند به سادگی لایک یا بازنشر یک پست باشد.
البته این شکل جدید کنشگری خالی از چالش نیست. پرسش اصلی این است که مشارکت پراکنده چگونه میتواند به اقدامی ماندگار و هدفمند بدل شود؟
بسیاری از این حرکتها پس از موج اولیه انرژی از هم میپاشند یا پیام روشنی نمییابند. از همین رو، برخی از پژوهشگران به «کنش ترکیبی» یا هیبریدی اشاره میکنند؛ جایی که نهادها نه در خط مقدم بلکه در پشت صحنه، ابزارها و هماهنگی لازم را برای تقویت شبکهها فراهم میکنند. در این مدل، آزادی بیان فردی با حدی از انسجام جمعی تلفیق میشود.
در نهایت، سگربرگ و بنت تأکید میکنند که دموکراسی معاصر در حال گذار از سازمانهای سختگیر و ایدئولوژیهای کلان به سمت اشکال شخصیتر و دیجیتالتر سیاستورزی است. نهادهای سیاسی نیز ناچارند خود را با این تغییر وفق دهند؛ به جای عضوگیری سنتی، باید فرصت بیان فردی و مشارکت آنلاین را فراهم کنند.
موفقیت کنش اتصالی در گرو ایجاد تعادلی ظریف است: اگر آزادی روایتهای فردی بتواند با چارچوبهای منسجم و اهداف روشن پیوند بخورد، شبکههای اجتماعی میتوانند به نیرویی واقعی برای تغییر بدل شوند. این همان چیزی است که در جنبشهای معاصر، از بهار عربی گرفته تا والاستریت، به چشم دیدهایم؛ سیاستی که نه از بالا، که از پیوند هزاران روایت فردی شکل میگیرد.
منبع: کانال دانشکده
📌 یادداشتهای مندرج در این کانال، صرفاً دیدگاههای شخصی نویسندگان بوده و لزوماً مواضع شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران را منعکس نمیکند.
