«من دستم را می‌شکنم و اجازه نمی‌دهم مرا سانسورچی خودم کنید.»

      دیدگاه‌ها برای «من دستم را می‌شکنم و اجازه نمی‌دهم مرا سانسورچی خودم کنید.» بسته هستند

بهرام بیضایی چشم از جهان فرودست .

سوگِ سیاوشِ هنر و فرهنگ ایران


«مرگ یزدگرد» پایانِ داستان نبود؛ اما امروز با رفتنِ «بهرام بیضایی»، بخشی از تاریخ و هویتِ زنده‌ی ما به سوگ نشست.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، درگذشتِ آن یگانه‌ی دوران، استادِ اسطوره و نمایش، و پاسدارِ بی‌بدیلِ زبان پارسی را تسلیت می‌گوید.
بیضایی خود «معلمی» بزرگ بود که کلاس درسش، صحنه‌ی تئاتر و پرده‌ی سینما بود و آموزه‌اش، بازگشت به ریشه‌ها و اندیشیدن به «چرایی»ها. او که سال‌ها دور از وطن، همچنان برای ایران نوشت و ساخت، به ما آموخت که جهل، بزرگترین دشمن مردمان است.

قلمش شکست‌ناپذیر و نامش در صحیفه‌ی فرهنگ این مرز و بوم، جاودان خواهد ماند.