«ما لعبتکانیم و فلک لعبت‌باز از روی حقیقتی، نه از روی مجاز»

      دیدگاه‌ها برای «ما لعبتکانیم و فلک لعبت‌باز از روی حقیقتی، نه از روی مجاز» بسته هستند

فاطمه افشاری_معلم

همه‌چیز با یک عکس در فضای مجازی آغاز شد؛ عکسی که نشان داد گاهی «مجاز» می‌تواند واقعی‌تر از واقعیت باشد. پس از آن، فراخوانده شدن تا تصمیم گرفتن. این‌بار اما خبری از دوراهی نبود؛ تصمیم از پیش گرفته شده بود و تنها انتظار می‌رفت پذیرفته شود.
گفته شد که از نظر اخلاقی، آموزشی و تخصصی هیچ اشکالی نیست. پرسش اصلی اما «عقیده» بود. عقیده‌ای که نه تبلیغ شده بود، نه تحمیل؛ صرفاً وجود داشت. دیدگاهی متفاوت درباره حجاب، که به‌زعم آنان «خطرناک» تلقی می‌شد، زیرا علاوه بر مغایرت باسیاست مدرسه ممکن بود بر دانش‌آموزان تأثیر بگذارد.
اینجاست که پرسش آغاز می‌شود: چه کسی عقاید را می‌فهمد و چه کسی حق تفتیش آن‌ها را دارد؟ تفتیش عقاید—معاذالله—مگر نه یادآور کلیسای قرون وسطاست؟
گفته می‌شود «تعادل داشته باشید»، مقصود چیست؟ اگر تعادل به معنای آن چیزی است که همواره بوده‌ام، این دیگر تعادل نیست، بلکه مرداب است. به قول اقبال هستم اگر می‌روم، گر نروم نیستم.
در چنین وضعیتی، گزینه‌ای نانوشته پیشِ رو گذاشته می‌شود: برای ادامه‌ی موقت، به آنچه خواسته می‌شود تن بده؛ و اگر ندهی، حذف خواهی شد.
این مونولوگ‌های یک‌روزه روایت یک معلم است؛ معلمی که زیر سایه‌ی نظامی استبدادی و تمامیت‌خواه ایدئولژیک‌زده زندگی می‌کند. نظامی که چنان رفتار می‌کند گویی «عقیده» ملک طلق اوست.
هانا آرنت در خاستگاه‌های توتالیتاریسم توضیح می‌دهد که هدف حاکمیت توتالیتر صرفاً استبداد سیاسی نیست؛ بلکه فروکاستن انسان‌ها به هویت‌هایی واکنشی و همواره یکسان است. انسانی که بتوان او را با انسان دیگر جایگزین کرد، بی‌آنکه تفاوتی ایجاد شود. از نظر آرنت، مسئله این رژیم‌ها ساختن جهانی است که در آن انسان، به‌مثابه‌ی موجودی سرسپرده، از رهگذر آن زائد شود.
در چنین نظامی، قدرت تنها زمانی پایدار می‌ماند که واکنش‌ها کاملاً نظارت‌پذیر باشند؛ انسان‌ها به عروسک‌هایی بدل شوند که هرگونه امکان اندیشیدن مستقل از آن‌ها سلب شده و هرگونه خودانگیختگی از ایشان ربوده شده است.
اکنون من، به‌عنوان فردی واقعی، در زمانه و زمینه‌ای ایستاده‌ام که نمی‌خواهم با سازگاریِ ظاهری، به بازتولید توتالیتاریسم کمک کنم؛ اما در عین حال به‌دنبال قهرمان‌بازی هم نیستم. مسئله یافتن شیوه‌ای برای زیستن عادی است؛ زیستنی که نه خیانت به آزادی باشد و نه تسلیم در برابر حذف انسان به‌عنوان موجودی صاحب عقل، انتخاب و مسئولیت.