زندان، یک هستی؛ یک زبان است.

      دیدگاه‌ها برای زندان، یک هستی؛ یک زبان است. بسته هستند

زندان سخن می‌گوید؛ امر برسازنده است، انسان را مساله‌مند می‌کند؛ کنش آزادگان و واکنش بردگان است؛ کتابی است که خواندن آن نیاز به سواد ندارد؛ با احساسات، عواطف و اندیشه‌ها هم‌سخن است؛ همچون فیلسوف، مفهوم می‌سازد؛ همچون شاعر می‌سراید. یک موسیقای تمام عیار است؛ جهان را به سکوت و شنیدن وادار می‌کند. تنهایی را در دام گفت‌و‌گو اسیر می‌کند؛ بیرون را از دیدن و شنیدنِ ستم پُر می‌کند. جهانی که تاریکی ندارد، روشن است، روشن‌بینی را معنا می کند.

زندان بن‌مایه ستیز است، کرانه ندارد. مرز را و صلیب را شکسته، هیچ‌گاه از استقامت تهی نمی‌شود. خون‌های چکیده شده بر تخت شکنجه و یادگاری‌های حکاکی شده بر دار را ترانه آزادی ساخته و بر زبان عصیان جاری می‌کند. عشق را می‌سراید. راه چیرگی بر گردنه‌های صعب استبداد را با ساکنانش در سلول‌های زمستانی خونبار به همنوردان آینده می‌آموزد.

زندان، ابر رهایی را بارور می کند تا در سرزمین خشونت و استثمار ببارد.

زندان خاطره‌ی انسان مبارز است که بی‌مدد دیگری به درون ما می‌آید؛ او به کاشتن سوال مشغول است؛ سوال از دار آفرینانِ عبوس، نمایندگان شر، خدایگان شوم.

زندان با حنجره‌ی خونین، سکوت را می‌کُشد؛ آنچه حقیقت پنداشته شده و قدرت جارش می‌زند رسوا می‌کند، هماره در آغاز است.

زندان عینیت استبداد است، تمامیت استبداد را بازنمایی می‌کند.

و‌ این زندانی است که برای رهایی همگان به زندان چنین معنا می‌بخشد.

آری، زندان کشیدنی است