رنج‌های ناتمام هاشم خواستار و خانواده‌اش

      دیدگاه‌ها برای رنج‌های ناتمام هاشم خواستار و خانواده‌اش بسته هستند

هاشم خواستار معلم مقاوم و مبارز که در زندان وکیل آباد مشهد زندانی است، در هفت سال اخیر، تنها چهار روز به خاطر فوت مادر همسرش به مرخصی آمده است. شرایطی که او زندانی است و اساساً زندان وکیل آباد مشهد، بسیار متفاوت از جاهای دیگر است. موقعیت مشابهی که دو معلم زندانی دیگر محمد حسین سپهری و جواد لعل محمدی هم تجربه می‌کنند. اینکه هوا خوری در طول روز در ساعت مشخصی است و هر کدام از این معلمان به صورت انفرادی و بسیار محدود به هوا خوری برده می‌شوند، درب سلول آن‌ها به طور دائم قفل است و تنها برای تماس روزانه و هواخوری جیره بندی شده باز می‌شود. هاشم خواستار هر روز در حضور مأموران با خانواده صحبت می‌کند. شرایط زندان وکیل آباد مشهد با اغلب زندان‌های دیگر این کشور به رغم برخی محدودیت‌ها، قابل مقایسه نیست. گرچه وضعیت زندان مرکزی کرج هم بسیار وخیم است. اخیراً مسعود فرهیخته ضمن نگارش نامه‌ای دردناک و تکان دهنده، از شرایط بسیار بد زندان مرکزی کرج گفت و از آن به دخمه یاد کرد.

هاشم خواستار، این پیر صنفی و کنشگر صادق معلمان، پیشتر در سال‌های ۸۲ و ۸۶ هم تجربه‌ی دستگیری را در کنار محرومیت‌های دیگر داشته است. در سال ۸۸ ابتدا به ۶ سال زندان محکوم شد که در دادگاه تجدید نظر به ۲ سال تقلیل یافت. مهندس خواستار در اول آبان ۹۷ از مقابل باغ خود ربوده شد و در بیمارستان روانی ابن سینا مشهد بستری شد که با اعتراض معلمان و همکاران و مجامع حقوق بشری و جهانی، در ۱۹ آبان او را آزاد کردند.

با وجود بیماری و کهولت و بخشنامه‌ی رسمی قوه قضاییه برای عفو زندانیان با شرایط مهندس خواستار و علی رغم سپری شدن طولانی مدت حق قانونی آزادی مشروط، نه تنها گشایشی در روند پرونده او صورت نگرفته بلکه اخیراً او در یک پرونده، به پرداخت دیه محکوم شده است. ماجرا از این قرار است که پس از سقوط بشار اسد و شادی زندانیان در تاریخ ۱۷ آذر ۱۴۰۳ در کش و قوس این واقعه، فلکس آب جوشی که در دست مهندس خواستار بود، به واسطه‌ی برخورد وکیل بند با مهندس خواستار و دیگر زندانیان برای مخالفت با شادی‌شان از سقوط بشار اسد، از دست او رها شده و به دیوار اصابت می‌کند و قطراتی از آن به صورت و گردن یک زندانی به نام «ابوالفضل رباط سرپوشی» می‌پاشد. این فرد یکی از متهمان پرونده قتل حمید رضا الداغی موسوم به «شهید عفت و غیرت» در سبزه وار است. گویا از ابتدا این شخص با توجه به سهوی بودن حادثه و آسیب ندیدن جدییش تصمیمی بر شکایت علیه مهندس خواستار نداشت و در یک فرایند نامشخص به ناگاه شاکی مهندس خواستار می‌شود. تاریخ نامه نوشته شده به پزشکی قانونی، ۲۵ دی ۱۴۰۳ است حال آنکه این اتفاق یک ماه و هشت روز جلوتر در تاریخ ۱۷ آذر صورت گرفته است. جوابیه‌ی پزشکی قانونی هم در تاریخ ۱۲ بهمن ۱۴۰۳ صادر شده است اما از نکات قابل تامل در این نامه این است که تأکید شده «کلیه گواهی قبلی کن لم یکم تلقی خواهد شد» ضمن اینکه در همین گزارش پزشکی قانونی سوختگی را سطحی و درجه دو تشخیص داده است. سئوال اینجاست که یک سوختگی سطحی درجه دو چگونه می تواند پس از سپری شدن زمانی بیش از یک ماه آثارش برجای بماند؟

در رأی صادر شده علیه مهندس خواستار او به خاطر« ایراد صدمه بدنی شبه عمدی» به پرداخت به پرداخت ۳/۵ درصد دیه‌ی کامل بابت سوختگی درجه دو سمت چپ گردن، نیم درصد دیه کامل، بابت سوختگی صورت و چهار درصد کامل بابت سوختگی قفسه سینه محکوم شده است.

از نکات عجیب رأی صادر شده علیه مهندس خواستار این است که قید شده متهم در زمان صدور رأی آزاد به قید قرار قبولی کفالت است.

پیرمردی ۷۲ ساله‌ای که هفت سال اخیر را در زندان بوده و در سال ۸۸ هم دو‌ سال را در زندان گذرانید و تمام زندگی او حکایت از آزادگی، عزت نفس و پاکی و دلسوزی اوست از چه رو باید علی رغم ستم‌های رفته به او، چنین ظلم‌هایی را هم به او روا دارند؟ این وجدان‌های مرده نمی‌دانند که تاکنون نتوانسته‌اند خواستار را با هر فشاری بشکنند، پس از این هم نمی‌توانند؟