امید شاەمحمدی؛ فعال صنفی معلمان و معلم اخراجی؛ دیواندرە
۳۱ شهریور سالروز تولد پائولو فریرە است؛ آموزگاری که آموزش را نه ابزاری برای اطاعت، بلکه راهی برای رهایی میدانست. او در دل نظامهای سرکوبگر، از گفتوگو سخن گفت؛ از همزیستی معلم و شاگرد در مسیر آگاهی، از دانشی که نه از بالا به پایین، بلکه در تعامل و تجربهی مشترک شکل میگیرد.
فریرە آموزش را کنشی سیاسی میدانست؛ نه به معنای حزبی یا جناحی، بلکه به معنای ساختن انسانهایی آگاه، پرسشگر، و توانمند برای تغییر جهان. او با نقد «مدل بانکی آموزش» که در آن معلم دانش را در ذهن دانشآموزان «واریز» میکند بر اهمیت گفتوگوی دوسویه تأکید داشت. در نگاه او، معلم و دانشآموز باید در کنار هم بیندیشند، تجربه کنند، و معنا بسازند.
در آموزش رهاییبخش، دانشآموز دیگر شیء نیست، بلکه سوژهای فعال است. آموزش از زندگی واقعی آغاز میشود، از دردها، امیدها، و پرسشهای روزمره. معلم نه فرمانده، بلکه همراهی است که با دانشآموزان در مسیر کشف و آگاهی قدم میزند. این نوع آموزش، نه برای حفظ نظم موجود، بلکه برای ساختن نظمی انسانیتر، عادلانهتر، و آزادتر طراحی شده است.
فریرە میگوید: «هیچکس آموزش نمیدهد، هیچکس آموزش نمیگیرد، بلکه انسانها در تعامل با یکدیگر، در جهان، آموزش میبینند.»
اما امروز، در کوردستان، در میان کوهها و دشتهایی که سالها صدای معلمان در آنها طنینانداز بود، فشار برای خاموش کردن ندای آزادی بیشتر از هر زمان دیگر است. جدیدترین نمونه آن ما معلمان اخراج شده استان کوردستان هستیم که پس از سالها خدمت، با حکم اخراج و انفصال دائم از آموزش و پرورش کنار گذاشته شدیم. نه به خاطر ضعف، بلکه به دلیل ایستادگی، صداقت، و وفاداری به حقیقت.
فردا اولین پاییز بیمدرسهی ماست. زنگ اول که به صدا درمیآید، کلاسها بیحضور ما آغاز میشوند، و سکوتی سنگین بر جانمان مینشیند. اما آیا معلم بودن فقط حضور در کلاس درس است؟ آیا آموزش تنها در چارچوب نهاد رسمی معنا دارد؟ پائولو فریرە به ما میآموزد که آموزش واقعی، در دل جامعه شکل میگیرد. امروز، ما از کلاسهای رسمی بیرون رانده شدهایم، اما رسالتمان پایان نیافته.
ما هنوز میتوانیم آموزش دهیم، اما
اینبار نه از پشت میز و پای تخته، بلکه از دل تجربه، از بطن جامعه، از میان درد و امید.
ما میتوانیم صدای رهایی باشیم، صدای گفتوگویی تازه، صدای دانشی که از دل مردم میجوشد. اخراج ما، اگرچه زخمی عمیق بر روحمان نشاند، اما فرصتی شد برای بازاندیشی. ما اکنون آزادیم تا آموزش را از نو تعریف کنیم؛ نه بر اساس اطاعت، بلکه بر اساس آگاهی. نه برای حفظ نظم موجود، بلکه برای ساختن نظمی انسانیتر، عادلانهتر، و رهاییبخشتر.
ما به راه فریرە ایمان داریم. به آموزش به مثابه کنش اجتماعی، به معلم به مثابه کنشگر آگاه، به دانشآموز به مثابه همپیمان رهایی.
اخراج ما، اگرچه از سوی ساختار رسمی تحمیل شد، اما ما را به سوی حقیقتی عمیقتر هدایت کرد: اینکه آموزش واقعی، نه در سکوت اجباری، بلکه در گفتوگوی آزاد شکل میگیرد.
ما اخراج شدیم، اما خاموش نشدیم. ما را از کلاسها بیرون کردند، اما از دل جامعه نمیتوانند بیرون کنند.
ما اکنون صدای معلمان رهاییبخشیم؛ صدایی که نه تنها برای بازگشت، بلکه برای بازآفرینی آموزش برخاسته است.
۳۱ شهریور ١٤٠٤
