جای معلم در زندان نیست

      دیدگاه‌ها برای جای معلم در زندان نیست بسته هستند

دبیر جامعه‌شناسی-خانم انبارکی

وقتی معلم زندانی می‌شود، دیگر نباید از واژه‌های خنثی استفاده کرد. این یک «بازداشت» نیست؛ این یک پیام سیاسی عریان است: قدرت، دیگر حتی تظاهر به تحمل آگاهی هم نمی‌کند. این لحظه‌ای است که سیاست، بی‌واسطه وارد کلاس درس می‌شود و تخته‌سیاه را به میدان نزاع تبدیل می‌کند.

در این نظم، معلم نه به‌خاطر جرم، بلکه به‌خاطر کارکردش زندانی می‌شود؛
به‌خاطر این‌که یاد می‌دهد «چرا» بپرسیم،
برای این‌که نشان می‌دهد «می‌شود» نپذیرفت،
و برای این‌که دانش‌آموز را از رعیتِ مطیع به شهروندِ پرسشگر نزدیک می‌کند.

قدرتی که از معلم می‌ترسد، از اعتراض خیابانی نمی‌ترسد؛
از فهمِ اعتراض می‌ترسد.
از لحظه‌ای می‌ترسد که دانش‌آموز بفهمد نابرابری طبیعی نیست،
اطاعت مقدس نیست،
و هیچ نظمی ابدی نیست.

زندان‌کردن معلم یعنی این جمله را رسمی‌کردن:
«فهمیدن خطر دارد.»
«تحلیل‌کردن هزینه دارد.»
«سکوت امن‌تر از اندیشیدن است.»

این یعنی سیاستِ ترس جای سیاستِ رضایت را گرفته است.

در چنین وضعیتی، زندان دیگر نهاد عدالت نیست؛
ابزار تولید انفعال اجتماعی است.
ابزار این‌که جامعه یاد بگیرد «قبل از فکر کردن، بترسد».
این همان نقطه‌ای است که آموزش از نهاد رشد، به نهاد کنترل سقوط می‌کند.

وقتی معلم را می‌بندید،
دانش‌آموز را ترسو می‌کنید،
خانواده را مضطرب می‌کنید،
و جامعه را به سمت واکنش‌های کور، خشم‌های انباشته و انفجارهای بی‌تحلیل هل می‌دهید.
سیستمی که راه گفت‌وگو را با زندان می‌بندد، ناخواسته راه بحران را باز می‌کند.

مسئله فقط یک معلم نیست.
مسئله این است که قدرت، رسماً اعلام کرده از آگاهی می‌ترسد.
و قدرتی که از آگاهی بترسد، دیگر با قانون حکومت نمی‌کند؛ با وحشت حکومت می‌کند.

و این دقیقاً همان جایی است که هیچ جامعه‌ای سالم از آن عبور نکرده است.

پس این جمله فقط یک شعار نیست، یک اخطار جامعه‌شناختی است:
جای معلم در زندان نیست.
چون روزی که آموزش زندانی شود،
سیاست کور می‌شود،
عدالت می‌میرد،
و آینده به گروگان گرفته می‌شود.