شهریار حسینی
آموزش همواره یکی از مهمترین میدانهای منازعه قدرت بوده است. همانگونه که پائولو فریره تأکید میکند آموزش یا میتواند ابزاری برای رهایی و آگاهیبخشی باشد یا به ابزاری برای سرکوب و تثبیت نظم مسلط بدل شود. آموزش یا برای آزادی است یا علیه آزادی. نظامهای ایدئولوژیک سیستم آموزشی را نه با هدف پرورش مخاطب اندیشمند، بلکه برای بازتولید وفاداری سیاسی و ایدئولوژیک طراحی می کنند.
آموزش یکی از بنیادیترین نهادهای بازتولید قدرت است. از طریق برنامههای درسی، متون آموزشی، نمادها و مناسک رسمی، نظام سیاسی میکوشد نوع خاصی از ذهنیت شهروندی را شکل دهد. ذهنیتی که نظم موجود را طبیعی، مشروع و تغییرناپذیر جلوه میدهد. در این چارچوب آموزش نه عرصهی پرسشگری بلکه فضایی برای درونیسازی ارزشهای مسلط میشود. وضعیتی که در آن دانشآموزان دریافتکنندگان منفعل مفاهیمی ازپیشتعیینشدهاند و نه مشارکتکنندگان فعال در فرآیند تولید معنا.
سند تحول بنیادین آموزش و پرورش با تاکید بر تربیت انسان مؤمن و انقلابی نمونهای روشن از چرخش ایدئولوژیک آموزش است. در این سند هدف آموزش نه پرورش شهروندانی منتقد و آگاه بلکه ساخت افرادی مطیع، وفادار و همسو با ایدئولوژی رسمی تعریف میشود. چنین رویکردی آموزش را از مسیر گفتوگومحور و انتقادی خارج کرده و آن را به سازوکاری برای مشروعسازی قدرت سیاسی بدل میکند.
ریشههای این روند را میتوان در انقلاب فرهنگی و پاکسازی دانشگاهها جستوجو کرد. زمانی که با حذف اندیشههای مستقل و ناهمسو، آموزش از بستر آگاهی به میدان کنترل ایدئولوژیک منتقل شد. این منطق بعدها به مدارس نیز تسری یافت و آموزش عمومی را به نخستین حلقهی زنجیرهی جامعهپذیری ایدئولوژیک بدل ساخت.
پس از خیزش زن، زندگی، آزادی(انقلاب ژینا)، سیاستهای ایدئولوژیک در حوزه آموزش وارد مرحلهای عریانتر و سختگیرانهتر شد. مفاهیمی که پیشتر عمدتاا در قالب آموزش پنهان و از طریق محتوای کتب درسی منتقل میشدند اکنون بهصورت آشکار و رسمی اعلام میشوند. اظهارات وزیر آموزش و پرورش مبنی بر اینکه مهمترین وظیفهی دستگاه تعلیم و تربیت آموزش مفاهیم دینی و برپایی نماز در مدارس است نشانهای روشن از این تغییر رویکرد است.
در پی این سیاستها مدیران سطوح پایینتر نیز بهجای تمرکز بر روشهای نوین آموزشی و تقویت تفکر انتقادی به برگزاری مناسک و مراسماتی مانند نماز باران در مدارس روی آوردهاند اقدامی که جایگاه مدرسه را از نهاد تولید آگاهی به فضای بازتولید مناسک ایدئولوژیک تنزل میدهد.
یکی از پیامدهای نگرانکننده این روند تلاش برای تبدیل مدرسه به نهادی مشابه حوزههای علمیه است نهتنها از نظر محتوای آموزشی، بلکه حتی در سطح نمادین و ظاهری. اعمال پوشش شبهروحانی برای دانشآموزان زیر سن تکلیف، نمونهای از مداخله ایدئولوژیک در شکلگیری هویت فردی کودکان است.
چنین سیاستهایی پیامدهای عمیقی برای دانشآموزان دارد. تضعیف تفکر انتقادی، شکلگیری دوگانگی میان تجربه زیسته و آموزش رسمی، و گسترش بیاعتمادی به نهاد مدرسه. دانشآموزانی که آموزش را نه فضایی برای پرسش، بلکه ابزاری برای تحمیل باورها میبینند، یا به انفعال کشیده میشوند یا به مقاومت پنهان روی میآورند.
بر اساس چارچوب فکری پائولو فریره، آموزش زمانی رهاییبخش است که بر گفتوگو، آگاهی و تفکر انتقادی استوار باشد. تجربه آموزش ایدئولوژیک در ایران نشان میدهد که تبدیل مدرسه به ابزار بازتولید قدرت، نهتنها به کنترل پایدار نمیانجامد، بلکه مشروعیت نهاد آموزش را نیز فرسایش میدهد. آیندهی جامعه در گرو بازاندیشی رادیکال در کارکرد آموزش است. بازگشتی به مدرسه بهعنوان فضایی برای اندیشیدن، پرسیدن و آزاد شدن، نه صرفاً اطاعت کردن.



