
✍ محمد حسن پوره _ زندان تهران بزرگ
این جا تهران ، زندان تهران بزرگ
برهوت داد و آوار بیداد سترگ
در تلاقی حقیقت و واقعیت
در یورش وهم و خیالِ
اسیران جنگی یا زندانیان دربند !!
نه آب و هوایی
نه آبی و هوایی
آفتاب تموز و امرداد طاقت فرسا
تهی از آب وقطره ای جان افزا
تلنباری از زندانیان دادخواه
گه گریزان از یاُس و گه تهی از امید
در جدال و ستیز یاُس و امید
در فضایی مسموم از دم و بازدم
در راهرویی محقر که جانکاه می نمود هرتنفسی
گوشی های معیوب هنگام تماس
چنگ می زد بر هر روح و روانی
تا افزون یابد اندوه دلی
گر گریزی می زدی زیر دوشی
درکوچک فضایی مخروبه دوشی
تا فروشویی اندام وتنی
در سیل روان شده ی عرق برتنی
در پک و پاتک سازها بر ظلمت شب
که می ربود خواب نوشین ز سری
اما ، این ها همه به کنار
در گذر بیم ناک ثانیه ها
در زمانه ی بیم و آوار هراس
درتاریکنای زمهریر یاُس و
پنجه ی مکرر شوم جنگ
برسر مردمان مام میهنم
آنچه جان فرساتر می نمود
برهوت یار مهربان بود
و فقر دانای خوش بیان
برهوت کتاب بود و کتاب
۱۴۰۴/۵/۱۶
