از انقلاب فرهنگی ۱۳۵۹ تا پاکسازی معلمان در روزها اخیر

✍ سیوان سلیمانی

در تاریخ هر ملت لحظاتی وجود دارد که گذشته نه به‌عنوان خاطره بلکه به‌شکلی تکرارشونده و عبرت‌آموز در مقابل جامعه قرار می‌گیرد. یکی از این لحظات در تاریخ ایران انقلاب فرهنگی سال ۱۳۵۹ است. رخدادی که با تعطیلی دانشگاه‌ها و آغاز فرایند پاکسازی گسترده‌ای از معلمان و اساتید همراه شد. هدف آن زمان ایجاد نظام آموزشی‌ای بود که بتواند در خدمت گسترش ایدئولوژی اسلامی و تربیت نسلی مؤمن و وفادار به آرمان‌های انقلاب باشد.
در این مسیر هزاران استاد و معلم از دانشگاه‌ها و مدارس کنار گذاشته شدند نه به دلیل ناکارآمدی علمی بلکه به جرم اندیشه‌ورزی مستقل، تفاوت عقیده یا سابقه فعالیت در گروه‌های فکری دیگرخارج از دایره انقلاب. این پاکسازی نظام آموزش کشور را برای سال‌ها از نیروی انسانی مستقل و اندیشمند محروم کرد و آثار آن هنوز نیز در ساختار فرهنگی و علمی کشور باقی است.
اکنون و پس از گذشت بیش از چهار دهه شواهدی گویای تکرار همان سیاست‌ها این‌بار در لباسی نو و با شدت بیشتر است. در طی سال‌های اخیر و به‌ویژه در فضای پرتنش سیاسی-اجتماعی پس از اعتراضات گسترده مردمی و انقلاب ژن، ژیان ئازادی، بار دیگر آموزش و پرورش و معلمان به‌عنوان یکی از مهم‌ترین نهادهای شکل‌دهنده به ذهن و شخصیت نسل جدید مورد هدف قرار گرفته‌اند.
کردستان نمونه‌ای عیان از پاکسازی نوین است
در استان کردستان که همواره یکی از مناطق حساس و پرچالش از منظر سیاست‌گذاری‌های فرهنگی و امنیتی بوده است طی دو سال اخیر بنا بر آمار رسمی بیش از ۷۰۰ معلم هدف فشارهای امنیتی قرار گرفته‌اند. این فشارها با پرونده‌سازی گسترده توسط نهادهای امنیتی آغاز شده و سپس توسط هیات‌های تخلفات اداری – به‌عنوان بازوی اجرایی این فرایند – به اخراج، بازنشستگی اجباری، تعلیق، تبعید و حتی حذف از نظام رتبه‌بندی معلمان منجر شده است.
این اقدام‌ها در ظاهر تحت عناوین مختلف و بە بهانە های کذبی صورت میگیرد اما در واقع هدف اصلی حذف صداهای منتقد، معلمان آگاه و مستقل، حذف تشکل های مستقل و هرگونه جریان تربیتی مخالف با گفتمان رسمی حاکمیت است.
آنچه امروز در کردستان در حال وقوع است تنها محدود به این استان نیست. به نظر می‌رسد یک سیاست ملی سازمان‌یافته برای کنترل هرچه بیشتر بر نظام آموزش کشور در جریان است .سیاستی که همان اهداف انقلاب فرهنگی دهه ۵۰ را دنبال می‌کند اما در بستری متفاوت و در مواجهه با جامعه‌ای به‌مراتب آگاه‌تر و منتقدتر از گذشته.

تجربه نشان داده است که حذف تفکر و کنترل اجباری بر نهادهای آموزشی نه‌تنها به تربیت انسان‌های وفادار و مومن نمی‌انجامد بلکه شکاف میان حکومت و جامعه را عمیق‌تر می‌کند. معلم، همواره نماینده وجدان بیدار جامعه است و هر تلاشی برای خاموش‌کردن این وجدان دیر یا زود با شکست مواجه می‌شود.

اگر امروز تکرار سیاست‌های سرکوبگرانه دهه ۵۰ در لباس جدیدی در حال اجراست جامعه نیز تجربه و آگاهی بیشتری برای مقابله با آن در اختیار دارد. تاریخ شاید تکرار شود اما مردم هم درس‌های زیادی از آن گرفته‌اند.
جامعه به عقب بازنخواهد گشت. آرمان‌هایی چون آزادی اندیشه ،کرامت انسانی، عدالت ، حق تعیین سرنوشت و دموکراسی اهدافی است که همچنان مسیر حرکت جامعه امروز را مشخص می‌کنند.

چنین اقداماتی هرچند ممکن است از منظر حاکمیت ابزارهایی برای کنترل و سرکوب خواسته‌های معلمان و مردم تلقی شود اما در حقیقت همین سرکوب‌ها به کاتالیزور تغییر بدل خواهند شد. فشارهای بیرونی اگرچه دردناک‌اند اما آگاهی، همبستگی و مقاومت را در بطن جامعه تقویت می‌کنند.

در نهایت این صدای آگاهان، روشنفکران و پیشروان است که باقی خواهد ماند نه سیاست‌های گذرای پاکسازی و سانسور.

 یادداشت‌های مندرج در این کانال، صرفاً دیدگاه‌های شخصی نویسندگان بوده و لزوماً مواضع شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران را منعکس نمی‌کند.