پیرامون بیان‌مندیِ تاریخیِ جنبش‌ معلمان 🖊حسین پروانه، معلم

شفافیت و صراحت لهجه‌ی معلمانه را -به ویژه در تقابلش با غبارزدگیِ زبان ایدئولوژی- نه صرفا رُک‌گوییِ ناشی از شجاعت، بلکه پیوند مستقیم آن با حقیقت تاریخی تعیین می‌کند. جنبش‌ معلمان برای بیان مطالبات معین و مشخص‌اش آگاهانه و بدون لکنت از کلماتی بهره می‌گیرد که حاملِ معناهای روشنِ تاریخی، طبقاتی و ستم‌ستیزانه است؛ کلماتی که شاید تا پیش از این تحت مصادره‌ی زبان ایدئولوژی حاوی معانی تشریفاتی و تبلیغاتی بودند. استانیسلاو یرژی لِتس، شاعر لهستانی می‌گوید: “کلمه‌های چنان بزرگی وجود دارند که چنان تهی‌اند که می‌توان ملت‌ها را در آن‌ها در اسارت نگه‌داشت.”[1] ایدئولوژی با کلمه، با کلام چنین می‌کند. زبانِ ایدئولوژی از بیرون فربه و از درون خالیست. کارکردِ این زبان ابتدا مسخِ کلمات و جملات، سپس تحمیلِ معانیِ صرفا دهان‌پُرکُن‌ است به طوری که دیگر منفذی برای درزِ صداهای انتقادی و پرسش‌گر باقی نماند. کلمات در کاربرد ایدئولوژیک فقیر، تک‌معنا، صُلب و از همه مهم‌تر بدون ارتباط با زندگیِ واقعی‌اند. با وجود این، “زبان هنوز واسطه‌ی ضروریِ آگاهی‌یافتن از جهانِ ازخودبیگانه و ابزارِ تئوریِ رادیکالی است که سرانجام توده‌ها را تسخیر خواهد کرد، زیرا این تئوری از آنِ خودشان است… زبانِ زندگیِ واقعی علیه زبانِ ایدئولوژیکِ قدرت”.[2] جنبش‌ِ معلمان بنابر خصلتِ مطالبه‌گری و مبارزاتی‌اش، تا اندازه‌ای تشخّصِ زبانی و بیان‌مندیِ ویژه‌اش را تحقق بخشیده‌است، اگرچه هنوز خودآگاهی بیشتری در این زمینه ضرورت دارد. نمودی از این صراحت و تشخّصِ زبانی را در نوشتارهایی که در تجمعات معلمان تحت عنوان قطعنامه قرائت می‌شود، می‌توان مشاهده کرد. در سطحی ژرف‌تر می‌توان به بازتعریف و کاربردِ پالایش‌یافته‌ی برخی کلمات اشاره کرد، کلمه‌ی “شورا” یکی از آن‌هاست. این کلمه که در زبان رسمی و اداری بدل به عنوانی تشریفاتی و بی‌محتوا گشته است، در “گفت‌وکرد”های جنبش‌ معلمان از خمودگیِ کارکردهای ایدئولوژیک به‌درآمده و دلالتِ بر شیوه‌ی اداره‌ی حقیقتا جمعیِ امور دارد. چنین تمایز و تفاوتی را جعفر ابراهيمی در یکی از گفتارهای خود به روشنی برجسته کرده است. او در فایلی تصویری هنگامی که تصورِ ایده‌آلش را از شورای دبیران، شورای دانش‌آموزی، انجمن اولیا و مربیان و … و روابط متقابل و فعالانه‌ی آنها با هم ارائه می‌دهد، تصریح می‌کند که منظورش شوراهای “واقعی” است نه این نهادهایی که اکنون به عنوان نهادهای مستقر در مدارس برخلاف ویژگی‌های سرشتیِ خود تنها مجریِ فرامین و بخشنامه‌های از بالا به پایین‌اند. بدین‌سان کلمات و مفاهیم توسط زبانِ ایدئولوژی به اسارت گرفته می‌شوند تا با اِشغالِ جایگاه‌ها و نهادهای تاریخی، صرفا کارکرد صوری و ابزاری پیدا کنند. از این لحاظ بازتعریف و پالودنِ کلمات از کارکردهای ابزاری و ایدئولوژیک و معانیِ مسلط، اهمیتی تاریخی دارد، زیرا بازتعریفِ واژگان “به طور تاریخی، برای دوران معینی، در پیوند با یک پراکسیسِ تاریخیِ مشخص، می‌ارزند”.[3] ردّ پای تعارض و تنش با زبانِ قدرت و اشکال متنوع آن در دوره‌ها و متون مختلفِ تاریخی برجای است؛ از پروژه‌ی ملی فردوسی تا زبانِ آیرونیک و طنزپردازی‌های نویسندگان و ژورنالیست‌های عصر مشروطه. در یک مورد زمانی که ایران زیر سایه‌ی مغول رفت، نویسندگانِ ما از تکلّفِ زبان و نثرِ مصنوع قلعه‌هایی غیرقابل نفوذ برپا کردند، اما آن استراتژیِ زبانی به معنای جبران شکست‌های پی‌درپی در واقعیت از طریق پیروزی در زبان و نهایتا وانهادنِ واقعیتِ تاریخی بود. تاریخ‌مندیِ زبان ایجاب می‌کند ما به جای عبارت‌پردازی‌های فانتزی‌گونه‌ی مسجع، در پیِ نجاتِ کلماتِ اسیر از معانی تحمیلیِ ایدئولوژیک و ازآنِ‌خود کردنِ تاریخیِ آنها باشیم. مساله زمانی بغرنج‌تر می‌شود که دریابیم در یک وضعیتِ سراپا نادرست، حتی درست‌ترین و منطقی‌ترین جملات می‌توانند چه کارکردِ فریب‌آمیز و واژگونی پیدا کنند. از این‌رو، بیان‌مندیِ تاریخیِ جنبش‌ معلمان به سهم خود و در پیوند با دیگر جنبش‌های اجتماعی باید به ادامه‌ی افشای وضعیتی بپردازد که در آن گزاره‌های دروغ نقابِ حقیقت زده‌اند؛ چراکه نهایتا “خلاص شدن از چنگ یک جهان بدون خلاص شدن از چنگ زبانی که آن را پنهان و تضمین می‌کند؛ بدون عریان ساختنِ حقیقت‌اش، ناممکن است”.[4]
منابع
۱. استانیسلاو یرژی لتس، از کتاب “فکرهای اصلاح‌نشده”، ترجمه‌ی امید مهرگان.
۲. مصطفی خیاطی، از مقاله‌ی “واژه‌گانِ اسیر” در کتاب “فرنچ تئوری و آواتارهایش (نقدی بر آماسِ تئوریک پسامدرنیسم)”، ترجمه‌ی بهروز صفدری.
۳‌و۴. همان منبع‌.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.