وقتی تبر مدافع حق صنوبر است !!

 

 

گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است / اما چه سود حاصل گلهای پرپر است .
شرم از نگاه بلبل بی دل نمی کنید / کز حجر گل نوای فغانش به حنجر است .

از آن زمان که آیینه گردان شب شدید / آیینه ی دل از دم دوران مکدر است
فردایتان چکیده امروز زندگی است / امروزتان طلیعه ی فردای محشر است.

وقتی که تیغ کینه سر عشق را برید / وقتی حدیث درد برایم مکرر است .
وقتی ز چنگ شوم زمان مرگ می چکد / وقتی دل سیاه زمین جای گوهر است.

وقتی بهار وصله ناجور فصلهاست / وقتی تبر مدافع حق صنوبر است .
وقتی به دادگاه عدالت طناب دار / بر صدر می نشیند و قاضی و داور است.

وقتی طراوت چمن از اشک ابرهاست / وقتی که نقش خون به دل ما مصور است .
وقتی که نوح کشتی خود را به خون نشاند / وقتی که مار معجزه ی یک پیمبر است .

وقتی که برخلاف تمام فسانه ها / امروز شعله، مسلخ سرخ سمندر است .
از من مخواه شعر تر، ای بی خبر ز درد / شعری که خون از آن نچکد ننگ دفتر است .

ما با زبان سرخ و سر سبز آمدیم / تیغ زبان برنده تر از تیغ خنجر است.
این تخته پارها که با آن چنگ می زنید / ته مانده های زورق بر خون شناور است…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.