مستان سلامت می کنند… (برای شعبان محمدی و شور صادقانه ناتمام صنفیش)

شعبان محمدی عضو انجمن صنفی معلمان مریوان نمونه عینی معلمان دردمندی است که زندگیش و کنشش و نظر و عملش به هم پیوسته است.
او شعر درد نمی سراید بلکه وجود خودش سرایش رنج و درد است. کاک شعبان با مناعت طبع و ایمان راسخ صنفی روزگار گذرانیده است ما مردان و زنان خوبی در سرزمینمان داریم که هم نوا با دردمندان، مشقت و رنج روحی می برند و تمام سعیشان را برای دستگیری عاطفی و کمک عینی به آنها می گذارند اما خود ممکن است از درون آن رنج ها بر نیامده باشند.
شعبان محمدی اما از دل رنج زاده شده است با ایمانی راسخ و بی ادعایی تمام.
او که پیش از تجمع ۱۱ بهمن بازداشت شده بود پس از آزادی به قید وثیقه بر خلاف بسیاری که با ملاحظاتی به کنش‌گری می پردازند و هیچ هم البته جای ملامت نیست اما کاک شعبان هیچ تغییری در سلوک صنفی خود نداد و استوارتر از همیشه بی حساب و کتابی و محاسبه سود و زیانی دیگر بار پا به میدان صنفی گذاشت.تصویر او با در دست داشتن اصل ۳۰ قانون اساسی و دفاع از آموزش رایگان، تمام دغدغه وجودی او را نسبت به فرزندان ایران به تمامی نشان می دهد.
شعبان محمدی پیش از شروع تجمع ۱۱ اردیبهشت بازداشت شد و ساعاتی بعد آزاد شد او بی درنگ به سوی تجمع شتافت. تجمعی که به شدت به خشونت انجامیده بود. شعبان محمدی در این تجمع به شدت کتک می خورد.
اوباشانی به سوی او حمله ور می شوند او را به مغازه ای می برند و درب مغازه را می بندند و چند نفری تا می توانند او را کتک می زنند و بدنش را کبود می کنند با این وصف او می گفت:
اصلا مهم نیست بر من چه رفته است وقتی کاک سوران و کاک مسعود زندانند، اینکه بر سر من چه آمده، چه اهمیتی دارد؟!!
آری شعبان محمدی باز خسته نشد و ملاحظه کاری نکرد. در تجمع ۲۲ اردیبهشت نیز حضور فعالانه تر و مسئولانه تری از خود به جای نهاد.او با همه تلاش های درویشانه‌ی صنفیش، هرگز نه در پی نام بوده و نه جاه نه می خواهد لیدر باشد و نه کمترین ذوقی در دیده شدگی دارد. او از طبقه رنج برخاسته است. برای تحلیل و شناسایی این طبقه، صرفا مطلب و مقاله تحلیلی ننوشته است. بی قراری او نسبت بی عدالتی تمامی ندارد‌.
از همین رو هیچ رنج و شکنجی تاکنون نتوانسته او را خسته کند و از مسیر حق طلبی خارج نماید.
سیمای صادقانه و کردار دلیرانه و پندار مؤمنانه او در کنشگری صنفی در کنار هم،از او شخصیتی دوست داشتنی و الگو ساخته است. درون او گویی آتشی از بی قراری مدام است که نمی تواند نسبت به ظلم و بی عدالتی، لحظه ای تاب آورد و قرار گیرد. رنج کودکان این سرزمین و بی پناهیشان وجود او‌ را آتش می زند او تلاش های بسیار خود را هیچ می انگارد و هرگز منتی بابت آن همه کوشش صادقانه بر سر کسی نمی گذارد اما کسی اگر قدم کوچکی برای او بردارد چنان خود را شرمنده و وامدار او می پندارد که آدمی از این همه مناعت طبع در شگفت می شود. او آموزگار فروتنی حقیقی است. صدا و سیما بر خلاف اصل ۳۷ قانون اساسی چندی پیش سناریوی مضحکی برای او و مسعود نیکخواه و اسکندر لطفی و رسول بداقی درست کرد که هرگز نتوانست حتی رضایت کمتر کسی از باور پذیران چنین سناریوهایی را حتی فراهم آورد.
معلمان سرزمین ما منتظرند که از یک سو مدعی العموم از صدا و سیما به واسطه‌ی نقض اصل ۳۷ اعلام جرم کند و از سوی دیگر دادگاه شعبان محمدی و دیگر معلمان زندانی را مطابق اصل ۱۶۵ قانون اساسی به طور علنی و با حضور هیئت منصفه برگزار نماید.

در پایان این ابیات مولانا جلال الدین را به #شعبان_محمدی تقدیم می کنم:

شهری ز تو زیر و زبر هم بی‌خبر هم باخبر

وی از تو دل صاحب نظر مستان سلامت می‌کنند

آن میر مه رو را بگو وان چشم جادو را بگو

وان شاه خوش خو را بگو مستان سلامت می‌کنند

آن میر غوغا را بگو وان شور و سودا را بگو

وان سرو خضرا را بگو مستان سلامت می‌کنند

آن جا که یک باخویش نیست یک مست آن جا بیش نیست

آن جا طریق و کیش نیست مستان سلامت می کنند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.